الملا فتح الله الكاشاني

70

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

او مر عطاى رشد را دانا پس فراخور استحقاق او را نوازش فرموديم يا عالم بوديم به اينكه او مجامع محاسن اوصاف و مكارم خصال است و به جهت اين نام خلت بر او نهاديم در آيه اشارتست به آنكه فعل حقتعالى به اختيار و حكمتست و عالم بجزئيات است و قوله * ( إِذْ قالَ ) * متعلقست برشد يعنى داديم بابراهيم آنچه موجب رشد او بود در وقتى كه گفت * ( لأَبِيه ) * مر پدر خود را يعنى عم خود را آزر * ( وَقَوْمِه ) * و گروه خود را يعنى اهل بابل را و يا متعلق است با ذكر محذوفست اى ( اذكر من اوقات رشده وقت ) قوله * ( لأَبِيه وَقَوْمِه ) * يعنى ياد كن از اوقات رشد او وقتى كه گفت مر آزر و قوم خود را * ( ما هذِه التَّماثِيلُ الَّتِي ) * چيست اين شكلها و صورتها كه پيوسته * ( أَنْتُمْ لَها ) * شما مر آن را يعنى مر پرستش آن را * ( عاكِفُونَ ) * مجاورانيد نه مر غير آن را در اين كلام تحقير شان اصنام است و توبيخ آن قوم كه تعظيم و اجلال آنها ميكردند چه تمثال كه صورت بىروحست نه ضررى از آن متصور است و نه نفعى از آن متوقع و لام براى اختصاص است نه تعديه چه تعديه عكوف بعلى است نه بلام پس معنى آنست كه و انتم فاعلون العكوف لها او واقفون لها ) يعنى شما بجا آورندهء مجاوريد از براى آنها يا وقوف نمايندگان براى ايشان و ميتواند بود كه لام بمعنى علا باشد يا عكوف متضمن معنى عبادت و ح عكوف متعدى باشد يعنى شما مجاورت كنندگانيد براى ايشان و مىتواند بود كه لام زائده باشد يعنى عبادت نمايندگانيد آنها را كه هفتاد و دو صورت بودند و در تيسير آورده كه نود بت بودند و بزرگتر همه را از زر ساخته بودند و دو گوهر شهوار در چشمهاى او ترتيب كرده و در تبيان گفته كه آن صورتها بر هيئات سباع و طيور و بهايم و انسان بودند و نزد بعضى ديگر آن تماثيل بر صور هياكل كواكب بودند و گويند بر صورت علماى خود كه منقرض شده بودند ممثل ساخته بودند عياشى باسناد خود از اصبغ بن نباته روايت كرده كه امير المؤمنين ( ع ) بر جماعتى بگذشت كه شطرنج بازى ميكردند فرمود كه * ( ما هذِه التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ ) * لقد عصيتم اللَّه و رسوله چيست آن صورتها كه پرستش آنها قيام نموده‌ايد به خدا كه نافرمانى خدا و رسول كرده‌ايد القصه چون حضرت ابراهيم خليل ( على نبينا و عليه السلام ) فرمود كه اين چه صورتها است كه ميپرستيد * ( قالُوا ) * گفتند در جواب او كه * ( وَجَدْنا آباءَنا ) * بدرستى كه ما يافتيم پدران خود را * ( لَها عابِدِينَ ) * مر آنها را پرستندگان ما نيز تقليد ايشان كرده بعبادت اين بتان مشغول شده‌ايم و بپرستش آنها اقامت نموده اين اعترافست بتقليد و عدم حجت ايشان بر عبادت آنها سواى اتباع اب او در فساد مذهب اهل تقليد و عصبية همين نكته